محمد مهدى ملايرى

157

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

بوده بر شخص شاه مىخوانده‌اند و هر سال هم خراج‌دار « 1 » كشور صورت تمام مبلغ درآمدها و هزينه‌هاى كشور و موجودى خزانه را كه در برگه‌هاى به هم پيوسته ( تومار ) ثبت كرده بود بر شاه عرضه مىداشت و شاه آنها را مهر و تأييد مىكرد . اين نوشته‌ها تا پيش از خسرو پرويز بر برگه‌هاى سفيد نوشته مىشد ، ولى چون خسرو پرويز از بوى آنها آزرده مىگرديد دستور داد كه صاحب ديوان خراج هرچه را كه به نزد او مىبرد در برگه‌هائى باشد كه با زعفران زرد شده و به گلاب آغشته شده باشد و همهء نامه‌هايى هم كه بر او عرضه مىشود چه دربارهء حمل مال و چه دربارهء چيزهاى ديگر باشد جز در همين گونه برگه‌ها نوشته نشود و چنين هم شد . « 2 » * * * چنان كه پيش از اين هم به اين مطلب اشاره شده است ، وقتى عرب‌ها بر مدائن ، پايتخت دولت ساسانى دست يافتند و پس از جنگ جلولا بر همهء عراق كه در آن هنگام استان مركزى ايران بود و آن را دل ايرانشهر مىخواندند « 3 » مسلط شدند و ديوان مركزى و نظام مالى دولت ايران در اختيار آنان قرار گرفت ، خود را با سازمانى منظم و تا حدى پيچيده روبرو يافتند كه تصرف در آن را نه در حد توانائى خويش و نه به مصلحت خود مىديدند ؛ ازاين‌رو نه تنها در آن نظام

--> ( 1 ) . خراج‌دار به جاى صاحب الخراج است كه در متن عربى آمده و آن كس كه در اين‌جا خراج‌دار خوانده شده همان ايران آماركار است كه چنان كه بيش از اين گذشت يكى از سه وزيرى بوده است كه مستقيما و بىواسطهء وزرك فرمدار نزد شاه آمد و رفت داشته و در امور مالى مورد مراجعهء شخص شاه بوده است . ( 2 ) . فتوح البلدان ، ص 570 . ( 3 ) . ياقوت در روايتى كه از يزيد بن عمر الفارسى دربارهء وضع اين سرزمين در ايام ايرانيان نقل كرده گويد : ايرانيان از آن جهت اين‌جا را دل ايرانشهر مىخواندند كه آراء صحيح منبعث از درستى انديشه و تعقل از اين‌جا سرچشمه مىگرفت همچنانكه دقايق علوم و لطائف آداب و احكام از قلب سرچشمه مىگيرد ( معجم البلدان ج 2 ، ص 176 ) و از گفته مسعودى چنين برمىآيد كه چون اين‌جا مركز اقليم چهارم بوده كه به گفته ابوريحان بيرونى به نام ايرانشهر خوانده مىشده ازاين‌رو اين‌جا را دل ايرانشهر يا به گفته مسعودى لبّ ايرانشهر مىخواندند . ( التنبيه و الاشراف ص 36 ) .